دنیای من

دوشنبه ٥ دی ۱۳٩٠

شب آرزوهاست و من تنهام

کلمات کليدي :رامین خلیلی، ramin khalili، عشق من تنهایی، ترنم سحر


خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم…
بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد…
خسته شدم بس که تنها دویدم…
اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن…
می خواهم با تو گریه کنم …
خسته شدم بس که…
تنها گریه کردم…
می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم…
خسته شدم بس که تنها ایستادم

خدایا کجایی؟؟؟

خدایی به که گویم ماجرای حسرت تنهایی خود را

که دنیا درد دل دارم ولی از بغض خاموشم