دنیای من

دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠

چند قدم تا مرگ

کلمات کليدي :ترنم سحر، عشق من تنهایی، رامین خلیلی، ramin khalili

 

 

 

غمی غمناک ( سهراب سپهری )

 

 

شب سرد است و من افسرده

راه دوری است و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

می کنم تنها از جاده عبور

دور ماندند ز من آدمها

سایه ای از سر دیوار گذشت

غمی افزود مرا بر غم ها

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر ، سحر نزدیک است

هر دم این بانگ بر آرم از دل

وای این شب چه قدر تاریک است

خنده ای کو که به دل انگیزم ؟

قطره ای کو که به دریا ریزم ؟

صخره ای کو که بدان آویزم ؟

مثل این است که شب نمناک است

دیگران را هم غم هست به دل

غم من لیک ، غمی غمناک است

 



دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠

.:::غم من:::.

کلمات کليدي :ترنم سحر، عشق من تنهایی، رامین خلیلی، ramin khalili

غم من

با صدای دل خود چند تپش فاصله داشت

 گاه با فلسفهء عشق کمی مسئله داشت

 سیب می خورد ولی نیمه شب قی می کرد

 گل نشین بود ولی خوب ترقی می کرد

 کوه غم بود ولی چند بلا صبر نداشت

 طاقت دیدن خورشید پس ابر نداشت

او به هر زاغچه امکان تکلم می داد  

کرکس و چلچله را یکسره گندم می داد

 پیرخو بود وَ هم صحبت کودک می شد

مثل دیوار ولی گاه مشبک می شد

 اعتقادی به تبر خوردن پاییز نداشت

 آسمان بود ولی بارش یکریز نداشت

 بی گدار آب نمی زد به دل برزخی عشق

 لحظه ای سرد نشد در نوسان یخ عشق

 برزخ از پنجره چشم دلش گل می کرد

 هر چه می دید نمی گفت ، تحمل می کرد

 



چهارشنبه ٤ آبان ۱۳٩٠

آسمان وقف نگاهت....

کلمات کليدي :سحر من، رامین خلیلی، ترنم سحر، ramin khalili

آسمان وقف نگاهت گل من..

آسمان وقف نگاهت گـــــل من                مانده ام چشم به راحت گـــل من

هر کجا هستی و باشی گویم                 که خـدا پشت و پناهت گـــــل من



چهارشنبه ٤ آبان ۱۳٩٠

دل من

کلمات کليدي :سحر من، ترنم سحر، عشق من تنهایی، ramin khalili

شرمنده ام که بی تو نفس میکشم

 

دل من تنها بود....

دل من هرزه نبود....

دل من عادت داشت که بماند یک جا....

به کجا؟!

معلوم است به در خانه تو....

دل من عادت داشت....

که بماند آنجا....

پشت یک پرده توری....

که تو هر روز آن را به کناری بزنی....

دل من ساکن دیوار و دری است....

که تو هر روز از آن می گذری....

دل من ساکن دستان تو بود....

دل من گوشه یک باغچه بود....

که تو هر روز به آن می نگری....

                                               راستی!!! دل من را دیدی؟؟؟!